دکترای الهیات و معارف اسلامی، گرایش فلسفه و کلام اسلامی، استادیار گروه معارف. دانشگاه آزاد اسلامی وحد ملایر، همدان.
چکیده
بررسی کیفیت رابطه میان عقل و وحی، از دیرباز کانون توجه اندیشمندان بسیاری، چه در جهان اسلام و چه در فراسوی آن، بوده است. در این میان، علمای مسلمان از گروههای مختلف نظیر فلاسفه، متکلمان، فقها و عرفا، هر یک با تکیه بر اصول و مبانی خاص خود، کوشیدهاند تا این رابطه را تبیین نمایند. برخی اصالت را به عقل و استدلال بخشیدهاند و دین را در حاشیه قرار دادهاند، برخی دیگر وحی و آموزههای دینی را اصیل انگاشتهاند و عقل و دستاوردهای آن را ناکارآمد جلوه دادهاند. در این میان، فیلسوفانی همچون فارابی و ابنسینا کوشیدند تا با تأکید بر همسویی فلسفه و دین، تعارض ظاهری را برطرف سازند، هرچند با نقدهای جدی متکلمانی مانند غزالی مواجه شدند. از سوی دیگر، عرفا با نگاه فراعقلی، عقل استدلالی را محدود دانستهاند؛ اما در عین حال، عقل اشراقی و بصیرتبخش را بهعنوان چشم قلب به رسمیت شناختهاند. فقها نیز در دو جریان اخباری (نصگرای محض) و اصولی (عقلپذیر) به تبیین جایگاه عقل در استنباط احکام پرداختند. سرشناسترین فیلسوفی که در تبیین تعامل و هماهنگی میان حکمت و شریعت سعی بلیغ نمود، صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا) است. ملاصدرا با نقد هر دو رویکرد افراطی (عقلگرایی محض و نصگرایی محض)، نظامی نوین موسوم به حکمت متعالیه را بنیاد نهاد که در آن، برهان، شهود و شریعت در هم میآمیزند. وی عقل را برای شناخت کامل، ناکافی دانست و وحی را مکمل آن شمرد و با تأویل صحیح متون دینی، حقایقی چون خداشناسی و معاد را فراتر از عقل نظری معرفی کرد. راهحل او برای روزگار خویش انقلابی بود؛ اما چالشهای جدید علم و دین، بازاندیشی مستمر را ضروری میسازد.