نسبت فی ما بین علم ودین و نحوۀ تعامل این دو با هم سالیانی است که از چالش برانگیزترین مباحث علمی در حیطۀ کلام و فلسفه خصوصاً فلسفۀ دین بشمار می آید؛ در این مبحث با الگوبرداری از باربور که نحوۀ ارتباط علم ودین را در چهار مقوله تعارض، استقلال، دیدگاه گفـت وگـوو دیـدگاه یکپـارچگی تقسیم بندی کرده وبا توصیف مقولات چهارگانه به بررسی وتبیین و مقایسه نظر حسن زادۀ آملی و مهدی گلشنی خواهیم پرداخت. مهدی گلشنی بیشتر درراستای رویکرد گفت و گو، تعامل یا تناسق گام برمی دارد؛ البته با تأکید بر شمول، احاطه و برتری نظری و عملی علمِ دینی یا علمِ اسلامی نسبت به علم سکولار، عدم تعارض علم و دین را دنبال می کند همچنین علم دینی را باعث هدفمندی معنوی و رشد روحی عالمِ دین می داند؛ در صورتی که علامه حسن زاده با تعریف علم اصلی و تمیز آن ازعلم رسمی و تعریف حقیقت دین، قائل به اتحاد علم و عالم و معلوم همچنین اتحاد عمل و عامل و معمول، است؛ بلکه قائل به یکی بودن انسان با علم و عمل جوهری است پس از منظر ایشان حقیقت و باطن علم و دین یکی است و با نفی دوئیت بین علم و دین جایگاهی برای تضاد و تقابل یا گفتوگو وحتی هماهنگی و یکپارچگی باقی نمی گذارند.